هاروکی موراکامی
هاروکی موراکامی در سال 1949 میلادی، در شهر کیوتو ژاپن به دنیا آمد. وی که از همان ابتدا به درس خواندن علاقه ی بسیار زیادی داشت به مدرسه رفت و در سال 1968 موفق شد به دانشگاه هنرهای نمایشی واسد راه پیدا کند. جایی که می توانست به خوبی هنر خویش را به نمایش بگذارد.
هاروکی موراکامی گفته است که مهم ترین کتاب خود را در سال 1978 میلادی، هنگامی که در حال مشاهده یک مسابقه ی بیسبال بوده به رشته ی تحریر در آورده است. او «به آواز باد گوش بسپار» را وقتی نوشت که جرقه ی اولین ایده ی آن در هنگام این مسابقه ی بیسبال در ذهنش کلید خورد. او یک سال بر روی نگارش این کتاب کار کرد و در نهایت آن را در سال 1979 منتشر کرد. انتشار این کتاب برابر بود با موفقیت های بسیار برای هاروکی موراکامی. او در همان ابتدا پس از منتشر کردن این کتاب، موفق به دریافت جایزه ی نویسنده ی جدید از گونزو گردید.پس از آن نوبت به نگارش سه گانه ی «موش صحرا» رسید. در سال 1980 میلادی، هاروکی موراکامی رمان «پین بال» که اولین قسمت از این رمان سه گانه بود را نوشت. فروش موفق این کتاب سه گانه، راه موراکامی را در ادبیات جهان باز کرد و او را به علاقه مندان رمان های داستانی در سطح دنیا معرفی کرد.
سبک روایی داستان های هاروکی موراکامی فرا واقع گرایی و واقع گرایی جادویی می باشد. یکی از سبک های مشهور که به دلیل جذابیت های فراوان از فروش فوق العاده ای نیز برخوردار می باشد. با این حال خوانندگان بسیار زیادی نیز هستند که علاقه ای به آثار نوشته شده ی هاروکی موراکامی ندارند. آن ها در مورد کتاب های وی می گویند: نوشته های موراکامی فاقد جذابیت های لازم است و نمی تواند خواننده را درگیر خود کند. از لحاظ جذابیت داستان های او به مانند قصه هایی است که در شبکه های اجتماعی بیان می شود و پر از هیجان و هیاهو می باشد. اما این هیجان تنها در زمان خواندن کتاب می باشد و پس از آن که مدتی از مطالعه ی آثار او گذشت شما هیچ چیزی را از آن ها به یاد نخواهید آورد.برخی از آثار هاروکی موراکامی عبارتند از :به آواز باد گوش بسپار، پین بال، تعقیب گوسفند وحشی، سرزمین عجایب و پایان جهان، رقص رقص رقص، سرگذشت پرنده کوکی، کافکا در کرانه، پس از تاریکی و ...
موراکامی در ایران با رمان «کافکا در کرانه » به شهرت رسید. وی چهار مجموعه داستان کوتاه دارد. یکی از مجموعه آثار او که به فارسی ترجمه شده است « آینه و چند داستان دیگر » نام دارد. موراکامی در داستان «آینه اش» به نقل یک خاطره از دوران جوانی اش می پردازد. در آن زمان برای مدت کوتاهی به عنوان نگهبان شب در مدرسه ای استخدام می شود. او که به روح اعتقادی ندارد در یکی ازگشت های شبانه، خودش را در آینه ی یکی از راهروها می بیند بعد از مدتی کلنجار رفتن با شمشیر چوبی اش به آینه حمله می کند آن را می شکند و فرار می کند. فردای آن شب به محل اتفاق می رود و اثری از آینه در آنجا پیدا نمی کند.
عناصر داستان...
ما را در سایت عناصر داستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85