خلاصه کتاب «عناصر داستان» جمال میر صادقی
مقدمه
امروزه بررسی ادبیات و عناصر داستان به عنوان یک دانش نو در حال گسترش است و اگر بخواهیم اثری تاثیر گذار و ماندگار داشته باشیم ناگزیریم این عوامل را به خوبی بشناسیم، بنظر می رسد داستان هایی توانسته اند از گزند روزگار و از دید تیز بین نقادان محفوظ بمانند که در چهار چوب خاصی حرکت کرده و نویسنده عناصر داستان را در اثرش بخوبی دیده باشد.
باید بپذیریم پیشرفت نسل جوان در سایه تلاش و هموارسازی مسیر توسط نسل قدیمی تر است تا بتواند پله های ترقی را در مدت زمان کوتاه تر و با امنیت بیشتری طی نماید از طرفی بسیاری از کشورهای امروزی آموزش داستان نویسی را از دبیرستان شروع کرده اند. امروزه خلا آن در کشورهایی نظیر خودمان به چشم دیده می شود، این جزوه ادعایی ندارد با رعایت دقیق این عناصر می توان شاهکار ادبی خلق کرد ولی برای آفرینش اثری بی نقص تر و برای آنان که در اول راه هستند، می تواند همراه خوبی باشد.
معانی ادبیات داستانی:
الف) معنی عرف پسند: آثار روایتی منثور را ادبیات داستانی گویند.
ب ) معنی جامع: هرروایتی که خصلت ساختگی آن برجنبه تاریخی اش غلبه کند ادبیات داستانی گویند.
ادبیات داستانی شامل قصه، رمانس، رمان و داستان کوتاه می باشد.
1) قصه: حوادث قصه را بوجود می آورند و در رشد شخصیت ها نقشی ندارند.
قصه ها معمولا:
- پایان خوشی دارند.
- سرانجام خوبی ها بر بدی ها پیروز می شوند.
- زبانی عامیانه دارند.
- قبل از مشروطه به آنها حکایت، افسانه، سرگذشت و...گفته می شد.
2) رمانس: قصه خیالی منظوم یا منثوری است که به وقایع شگفت انگیز توجه می کند. رمانس ها:
- قصه های عاشقانه را در بر می گیرد.
- ابتدا در فرانسه شروع شدند.
- اول منظوم بوده بعد به شکل منثور درآمدند.
- سرگرم کننده هستند.
- بندرت محتوای اخلاقی دارند.
3) رمان: از توالی حوادث بوجود می آیند. رمان ها:
- حداقل چهل هزار کلمه را در بر می گیرند.
- سقفی از لحاظ طول و زمان ندارند.
- تجربه و تخیل نویسنده در آن دخیل است.
4 )داستان کوتاه: روایت کوتاهی است که با گروه خاصی از شخصیت ها سروکار دارند. داستان کوتاه ها:
- از یک جلسه دو ساعته نبایستی بیشتر شوند.
- کمتر از چهل هزار کلمه می باشند.
داستان
داستان چیست؟ نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان، یا داستان تصویری است عینی از برداشت نویسنده از زندگی.
داستان برای چیست؟
الف) برای سرگرمی وگذراندن اوقات فراغت و لذت بردن.
ب) به خاطر دریافت اطلاعات و کنجکاوی ها که همین خصوصیت باعث می شود که یک اثر هنری ماندگار گردد.
اشاره به داستان "مرد محتشم "که در قرن چهارم به عربی نوشته و درقرن هفتم به فارسی ترجمه شده است.
پی رنگ، الگوی حادثه
پی رنگ از دو کلمه "پی" به معنی شالوده و "رنگ" به معنی طرح و نقش تشکیل شده است و پی رنگ به معنی شالوده طرح.
دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی معتقد است پی رنگ همان بی رنگ در نقاشی است و آن طرح اولیه ای که نقاشان روی کاغذ می کشند تا بعدا آنرا تکمیل نمایند.
تفاوت پی رنگ با داستان:
وقتی می گوییم "سلطان مرد و سپس ملکه مرد "این داستان است ولی اگر بگوییم "سلطان مرد و پس از چندی ملکه از فرط اندوه درگذشت "پی رنگ است. در پی رنگ در ذهنمان به این سوال پاسخ می دهیم "چرا چنین شد؟" مانند «داستان داش آکل لوطی».
در داستان گاهی دو نیرو یا دو شخصیت مقابل هم قرار گرفته وکشمکش را بوجود می آورند که بر چند نوع است:
1)کشمکش جسمانی: دو شخصیت درگیری جسمانی دارند. مثل داستان های پلیسی.
2)کشمکش ذهنی: دو فکر با هم درگیرند. مانند مسن ترها و جوانان.
3)کشمکش عاطفی: هنگامی که عصیانی در کار باشد، شخصی ظاهرا"ساکت است ولی در درونش غوغایی برپاست.
4)کشمکش اخلاقی: وقتی شخصیتی اصول اخلاقی حاکم برخانه یا کشور را قبول ندارد.
انواع پی رنگ:
الف) بسته: نظم ساختگی بر نظم طبیعی آن غلبه کرده و سرانجام نتیجه قطعی دارد. مثل آثار آدگار آلن پو .
ب) باز: نظم طبیعی بر نظم ساختگی غلبه داشته و نتیجه گیری قطعی ندارند. مثل آثار چخوف.
شخصیت و شخصیت پردازی
مخلوقاتی که در داستان ظاهر می شوند «شخصیت» و خلق چنین مخلوقاتی را به گونه ای خواننده آنان را مثل افراد واقعی فرض کند «شخصیت پردازی» گویند.
شیوه های شخصیت پردازی :
الف)نویسنده باشرح رفتارهای کاراکتر او را مستقیما معرفی می کند.
ب) ازطریق بروز رفتارهای خود فرد خواننده به آن پی می برد.
ج)خواننده از کشمکش های ذهنی فرد به نوع شخصیت پی می برد.
شخصیت ایستا : شخصیتی که در داستان تغییر نکند یعنی حوادث بر او تاثیر نگذارند.
شخصیت پویا: شخصیتی که در داستان تغییر کند و خصوصیت شخصیتی او دگرگون شود، مثبت یا منفی.
انواع شخصیت ها
1-قالبی: شخصیت هایی که نسخه بدل شخصیت های دیگری هستند. مانند پیش خدمت هایی که در کافه ها کار می کنند.
2-قراردادی: شخصیت هایی که مرتبا در داستان ظاهر می شوند. مثل غول ها که درقصه های قدیمی می آمدند.
3- نوعی: شخصیت هایی که خصوصیات یک گروه خاص مردم را دارند. پروفسورهای گیج وحواس پرت
4- تمثیلی: شخصیت هایی که جانشین شونده هستند. مثل تنبل خان، آقای دیو سیرت.
5- شخصیت های نمادین: یک معنی ظاهر و یک معنی پنهان دارند. داستان های اساطیری
6- همه جانبه: هم خصلت های خود و هم خصوصیات یک طبقه خاص را نشان می دهند.
حقیقت مانندی داستان (معیار سنجش داستان)
آن کیفیتی است که داستان را در پیش چشم خواننده محتمل و مستدل جلوه می دهد تا پذیرفتنی گردد و به دو صورت تحقق می یابد.
1- حقیقت مانندی داستان های واقع گرا (رئال): نویسنده به گونه ای می نویسد که داستان واقعی جلوه کند یا امکان اتفاق افتادن آن زیاد باشد. مانند داستان نباش
2- حقیقت مانندی داستان های خیالی (فانتزی ): تجربه، تسلط وتلاش نویسنده داستان های خیال می تواند واقعیاتی را دراثر آنها به گونه ای منعکس کند که خواننده احساس کند چنین چیزی می تواند اتفاق بیفتد. داستان بوف کور هدایت نمادی از جامعه زیر اختناق دوره خودش است.
درون مایه
فکر اصلی هر اثر هنری را درون مایه گویند و مانند رشته ای است که موقعیت های داستان را به هم پیوند می زند و به چند مورد دسته بندی می شود:
1-جسمانی: در آن انسان به عنوان یک ملکول مطرح می شود.
2- عضوی: در آن انسان به عنوان یک سیتوپلاسم مطرح می شود.
3- اجتماعی: در آن انسان به عنوان یک گروه مطرح می شود.
4- نفسانی: در آن انسان به عنوان یک فرد مطرح می شود.
5- ربانی : در آن انسان به عنوان یک روح مطرح می شود.
درون مایه با پیام داستان فرق دارد. پیام داستان معمولامثبت است درحالیکه درون مایه مثبت یامنفی باشد یا حتی گاهی داستانی می تواند درون مایه ای نداشته باشد. مانند اغلب داستانهای پلیسی که فقط جنبه سرگرمی دارند.
درون مایه میتواند ضرب المثل، سخنی از بزرگان و یا جمله ای از کتب آسمانی باشد، که به دو شکل ارائه می شود:
الف) مستقیم توسط نویسنده که بسیار نادر است.
ب) در تخیلات یکی از شخصیت ها گنجانده می شود و خواننده کم کم به آن پی می برد.
موضوع داستان (قلمرو خلاقیت )
موضوع حادثه ای است که داستان را می آفریند و درونمایه را تصویر می کند و به پنج دسته تقسیم می شود.
1- داستان های حادثه پردازانه
2- داستان های واقعی
3- داستان های وهمناک
4- داستان های خیال (فانتزی )
5- داستان های واقع گرایی (جادویی)
1-داستان های حادثه پردازانه: در این نوع داستان نویسنده حقایق را فدای تاثیر و گیرندگی داستان کرده تا خواننده را مجذوب کند. این نوع داستان معنی عمیقی نداشته و شبیه لطیفه می باشد و به سه گروه تقسیم می شوند:
الف) داستان های حادثه پردازانه تام: دارای یک واقعه بزرگ مرکزی هستند که حوادث دیگر برای توجیه آن آمده اند.
ب) داستان های حادثه پردازانه لطیفه وار: دارای یک حادثه شگفت انگیز و سرگرم کننده می باشند گاهی حوادث دردناک زندگی تحریف شده و به داستانی سرگرم کننده تبدیل می شوند تا سود دهی بیشتری داشته باشند. مانند داستان "هدیه کریسمس او هنری "
ج) داستان های حادثه پردازانه تیپیک: شکل تکامل یافته نوع قبلی هستند، حادثه ای تصادفی محورداستان است پی رنگ ندارند و بر خلاف گروه قبلی پیامی دارند و اگر آنها راچند بار نقل کنی باز هم تازگی دارند. مانند(داستان تقسیم عمر)
2-داستان های واقعی: برخلاف داستانهای لطیفه وار حرف و پیامی برای گفتن دارند. مانند داستان "عقده ادیپ من"
3- داستان های وهمناک: وحشت و هیجانات در این نوع داستان ها پر رنگ تر می شود و واقعیات زندگی خشن و نازیبا جلوه می کنند، مثل داستان قلب رازگو
4- داستان های خیال و وهم: یک دوری آگاهانه از دنیای واقعی بوده و بیشتر با پدیده های غیر واقعی سروکار دارند و به سه دسته تقسیم می شوند:
الف) علمی که خبر از پیشرفت علم درآینده می دهند، مانند سفر به مرکز زمین اثر ژول ورن.
ب) تمثیلی مثل کلیله و دمنه یا برخی از قصه های هزار و یک شب.
ج) نمادین مانند جوجه اردک زشت.
5- داستان های واقع گرایی جادویی: در این داستان ها رویا و واقعیت با هم جوش می خورند، بطوری که خیالی ترین داستان ها جلوه واقعی به خود می گیرند.«چه کسی گل های رز را درهم ریخت نوشته گابریل گارسیا مارکز»
زاویه دید
روشی که نویسنده، داستان خود را به خواننده ارائه می دهد زاویه دید نامیده می شود. روایت ونقل داستان از طریق اول، دوم و یا سوم شخص صورت می گیرد و بدو دسته درونی و بیرونی تقسیم می شود:
1- درونی: گوینده در داخل داستان و یکی از شخصیت های داستان است که به نقل داستان می پردازد.
2- بیرونی: گوینده جز شخصیت های داستان نیست ولی شاهد ماجرا بوده و آنرا نقل می کند.
تقسیم داستان از لحاظ زاویه دید :
الف) من روایتی: نویسنده، راوی داستان است یعنی شخصیت اصلی داستان بوده و زاویه دید اول شخص است.
ب ) دانای کل: دوربین نویسنده آزادی عمل دارد و درون افکار چند شخصیت را می کاود و رفتار ها را گزارش می دهد و زاویه دید سوم شخص است.
ج ) روایت نامه ای: داستان ها براساس نامه هایی که تدوین شده اند، ساخته می شوند و زاویه دید دوم شخص و اول شخص است. مانند داستان مردم فقیر داستایوسکی.
د ) روایت یادداشت گونه: رمان هایی که یادداشت های روزانه یا هفتگی یا.....را در بر می گیرند مثل کتاب قمارباز داستایوسکی.
ه )تک گویی: نویسنده خواننده را مخاطب قرار داده و با او صحبت یک طرفه ای می کند و بر سه نوع است. درونی، نمایشی و خودگویی. مانند داستان " بادها خبر از تغییر فصل می دهند" نوشته جمال میرصادقی.
صحنه و صحنه پردازی
تزئینات قابل رویت صحنه نمایش را صحنه پردازی گویند که بیانگر زمان، مکان و محیطی است که داستان در آن اتفاق می افتد و صحنه سه وظیفه دارد:
1) فراهم آوردن محلی برای زندگی شخصیت ها (رشد وتحول آنها )
2) ایجاد فضا و رنگ یاحال و هوای داستان(حالت شادی، غم و.....)
3) بوجود آوردن محیطی که بر رفتار شخصیت ها تاثیر بگذرد.
هر صحنه از اجزایی ساخته شده است که عبارتند از:
1) محل جغرافیایی
2) کار پیشه شخصیت ها
3) زمان وقوع
4) محیط کلی
گفت وگو درداستان
صحبت و مکالمه اگر بین دو یا چند نفر باشد «دیالوگ» و اگر یک نفر باشد «منولوگ» می باشد. گفت و گو چند ویژگی دارد که عبارتند از:
1-گفت وگو عمل داستان را در جهت معینی پیش می برد.
2- گفت وگو با ذهنیت اشخاص داستان هماهنگی دارد.
3- گفت وگو احساس واقعی بودن را به خواننده القا می کند.
4- گفت وگو ویژگی های روحی و روانی اشخاص را روشن می کند.
5- گفت وگو اگر خوب باشد به داستان طراوت می بخشد و خستگی را از تن خواننده دور می کند.
سبک یاشیوه نگارش
این کلمات یا جملات نیستند که خواننده را تحت تاثیر قرار می دهند بلکه نحوه کاربرد آنهاست که خواننده را تکان می دهد. روشی که نویسنده در نوشتن دارد را سبک آن نویسنده گویند به عبارتی دیگر سبک آرایش و چینش کلمات است و هر نویسنده سبک خاصی را دنبال می کند که عبارتند از:
1- سبکی که نامش را از نویسنده می گیرد، مانند سبک بیهقی.
2- سبکی که نامش را از زمان یا عصر و یا قرن می گیرد، مانند سبک قرن ششم.
3- سبکی که نامش را از محل جغرافیایی می گیرد، مانند سبک خراسانی.
4- سبکی که نامش را از مخاطبش می گیرد، مانند سبک عامیانه.
5- سبکی که نامش را ازهدف نویسنده می گیرد، مانند سبک طعنه آمیز
6- سبکی که نامش را ازموضوع خاصی می گیرد، مانند سبک تاریخی.
7- سبکی که نامش را از زبانی که بکار برده شده می گیرد، مانند سبک مقاله ای .
لحن
لحن ،آهنگ بیان یا شیوه پرداخت نویسنده است که می تواند خنده دار، گریه آور، جدی یا طنز باشد.
- لحن با توجه به نوع مخاطب بایستی عوض شود مثلا وقتی برای کودکان می نویسیم لحن تغییر می کند.
- نویسنده باید کوشش کند لحن در یک داستان تا آخر عوض نشود.
فضا ورنگ
هوایی را که خواننده به محض ورود بدنیای مخلوق اثر ادبی استنشاق می کند فضا و رنگ نامیده می شود مثالی را می آوریم که روشن تر شود. در رمان بوف کور صادق هدایت درآغاز تصویری مه آلود وجود دارد که با موضوع داستان هم خوانی دارد یا در بخشی دیگر چنین آمده است« شب پاورچین پاورچین می رفت گویا به اندازه کافی خستگی از تن درکرده بود». که باز با موضوع ارتباط دارد.
نماد، نماد گرایی
نماد چیزی است که علاوه بر معنی خود جانشین چیز دیگری شود یا چیزدیگری را القا کند. مثلا وقتی می گوییم "طاووس" دو معنی دارد اول معنی ظاهر که نام نوعی پرنده است دوم اینکه طاووس نمادی از خود پسندی است.
نمادها به دودسته تقسیم می شوند:
1- نمادهای عمده یا طبیعی مثل زالو که دو مفهوم دارد، کرمی است خون خوار و نمادی است از نزول خوارها .
2- نمادهای مرسوم که جنبه عمومی دارند مثلا بلبل نماد عاشق دلسوخته است.
چرا از نماد استفاده می کنیم؟ به دو دلیل: اول این که برای غنی تر کردن متن که جنبه اختیاری دارد. دوم این که گاهی با توجه به جو حاکم براجتماع مجبوریم از نماد استفاده کنیم که جنبه اجباری دارد.
نماد ها به چند شکل در داستان نمایان می شوند:
1- با تکرار خود را نشان می دهند. درداستان گیله مرد« هوای بارانی و طوفانی» در چندین پاراگراف تکرار شده که حاکی از حال آشفته و تلاطم روحی مرد گیلانی است.
2- کل داستان نماد راحمایت می کند.
3- گاهی نماد بیش از یک معنی دارد. مثلا گل سرخ که نمادی از جوانی، زیبایی و عشق آتشین است.
4- داستانی را می توان نمادین خواند که غیر از معنی ظاهری معنی عمیق تری داشته باشد مثلا درداستان گیله مرد، گیله مرد یکی از هزاران زحمتکشی است که به اوظلم شده است.
میر صادقی، جمال. عناصرداستان. تهران: انتشارات علمی، 1388.
افضلی 1390
عناصر داستان...
ما را در سایت عناصر داستان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 87